معنای اشعار کتاب فارسی هشتم
معنای اشعار کتاب فارسی هشتم
به نام خدایی که جان آفرید
1- به نام خداوندی که روح و جان انسان را خلق کرد و درزبان حرف زدن را بوجود آورد(سخن گفتن را به انسان آموخت)
2- خداوندی که بخشنده و یاور و مهربانی که بخشنده اشتباه و پذیرنده عذروتوبه می باشد
3- همه اشیا و افراد از فرزندان آدم ومورچه و مرغ و مگس مطیع دستورش هستند
4- تاج خوشبختی را برسر فردی می گذارد( یکی را مقام ومنزلت می بخشد) و یکی را ازتخت به زمین می زند(به هرکسی هرچه بخواهد می دهد)
5- آتش را برحضرت ابراهیم تبدیل به گلستان می کند گروهی را درآب نیل به آتش جهنم می برد(اشاره به داستان حضرت ابراهیم و حضرت موسی دارد) آرایه تلمیح)
6- دردرگاه مهربانی وبزرگواری خداوند بزرگان هم سر تعظیم فرود آورده اند
7- همه مردم جهان برپروردگاریش اتفاق نظر دارند اما از شناخت ذات و حقیقت خداوند عاجز ماندند
8- انسان آن روی شکوه و عظمت اورا ندید چشم هم نهایت زیباییش را پیدا نکرد
9-اگر در دل آیینه مانند خود تفکر کنی کم کم پاکی دا بدست می آید
10- ای سعدی غیرممکن است که راه پاک دلی غیر از پیروی از حضرت مصطفی (ص) باشد
درس اول پیش از این ها
1- قبل از این تصور می کردم که خدا خانه ای دربین ابرها دارد
2- خانه ای مانند کاخ پادشاه داستان ها که خشت دیوارش از الماس و طلا است
3- ستون وپایه های برج آن ازچیزهای باارزش مثل عاج و شیشه است وبا تکبر برروی تختی نشسته است
4- ماه نوری کوچکی ازتاج او می باشد وهرستاره پولکی از تاج او ست
5- رعد وبرق شب ،صدای خنده اوست سیل وطوفان فریاد پرخروش اوست
6- هیچ فردی از مکان او خبر ندارد و هیچ فردی نمی تواند به پیش او برود
7- آن خدایی که می شناسم نامهربان و خشمگین بود خانه اش هم دور از زمین ودر آسمان بود
8- او وجود داشت اما او را درمیان خود احساس نمی کردیم با محبت و ساده و قشنگ نبود
9- دوستی و محبت دراو وجود نداشت برای او محبت ومهربانی بیگانه بود
10- هرچه از خودم اززمین وآسمان واز ابرها درباره خدا سوال می کردم
11- سریع می گفتند : این، مخصوص خدا می باشد سوال وپرس وجو از کار خدا اشتباهست
12- قصد و نیت من از خواندن نماز ودعا ، به خاطر ترس ووحشت از خشم و عذاب خدا بود
13- قبل از این ها خاطر من ناراحت بود درذهن من این وضعیت از خدا وجود داشت (تصویری خوب از خدا نداشتم)
14- تا وقتی که یک شب همراه پدر به نیت یک سفر حرکت کردم
15- دربین راه ،داخل یک روستا خانه ای تمیز وآشنا دیدم
16- سریع از پدر سوال کردم اینجا چه جایی است؟ جواب داد : اینجا همان خانه خوب خدا می باشد
17- گفت : دراینجا می توان اندکی ماند در کنار ی تنهایی ،یک نماز ساده ای هم خواند
18- با وضوگرفتن دست و صورت را صفا داد با خودش زمزمه ای تازه انجام داد
19- به او گفتم : پس خانه آن خدای عصبانی اینجاست؟اینجا درزمین است ؟
20- گفت:بله خانه او بدون نفاق وپاک است فرش های آن ازگلیم وحصیر می باشد
21- با محبت وساده و بی دشمنی است مانند نوری در دل آیینه زلال و صاف است
22- عصبانیت و دشمنی از عادت او نمی باشد نام خداوند نور و نشانه های او روشنی است
23- تازه متوجه شدم خدای من این خدا می باشد این خدای با محبت وآشنا می باشد
24- او دوستی است که از خود من هم به من نزدیک تر است از رگ گردن هم به من نزدیک تر است
25- از این به بعد می توانم با این خدا دوست باشم یک دوست پاک و صاف وصمیمی
صورتگر ماهر
1- به راستي كسي نمي داندكه در فصل بهار اين همه زيبايي و دلربايي چگونه و از كجا به وجود مي آيد؟
2- وقتي كه از خاك سرد و بي روح و غمناك و تاريك در فصل بهار اين همه گل هاي خوب و زيبا و دلربا بيرون مي آيد ، عقل انسان سرگشته و متعجب مي شود
3- چگونه است كه نمي پرسي اين همه شكل ها و تصاوير زيبا از كجا و چگونه به وجود مي آيند و چرا در جست و جوي آن نيستي كه اين شكل هاي زيبا چگونه پديد مي آيند؟
4- رعد و برق آسمان از شوق و اشتياق چه چيزي چنين مستانه مي خندد و ابرهاي آسمان به خاطر دوري و هجران چه كسي چنين گريه مي كنند؟
5- آن نقاش چيره دست كيست كه بدون اينكه از كسي تقليد و الگو برداري كند صور تهاي زيبا و بي نقص در اين دنياي بيكران به وجود مي آورد .( خالق دنيا و موجودات گوناگون آن كيست )
راه نیکبختی
1- از آن جا كه من خواهان خوشبختي و سعادت تو هستم به آنچه مي گويم گوش فرا ده و آن را به ياد بسپار
2- از خواب سحر گاهي دوري كن و در تمام عمر خود سحرخيز باش و زود از خواب برخيز
3- با تمام وجود به مادرت خدمت كن و با او با خوشي و مهرباني رفتار كن
4- به سخنان پدرت گوش فرا بده و مؤدبانه با او رفتار كن
5- هنگامي كه پدرو مادر از تو راضي باشنددر آن صورت خداوند هم از تو راضي و خشنود خواهد بود
6- اگر مؤدب و تميز باشي در آن صورت نزد همگان گرامي و مورد احترام خواهي بود
7- تلاش كن تا هر چه معلم به تو مي گويد با سرعت و به خوبي ياد بگيري
8- مبادا سخن دروغي بگويي هميشه راستگو باش حتي اگر موجب ضرر و زيان تو باشد
9- هر شب هنگام خواب و زماني كه لباس خواب به تن مي پوشي در مورد آنچه به تو گفتم تفكر كن
10- فكر كن كه در آن روز چه مطلب آموزنده اي آموخته اي و چه چيزي به دانش تو افزوده شده است و از اعمال خود چه نتيجه و بهره اي برده اي .
11- روز ي كه در آن كار مفيدي انجام نداده اي جز عمر خود به حساب نياور
آزادگي ؛ ص 93
1- : شخص پيري لباس پشمي خشني پوشيده بود و كوله باري از خار را با خود حمل مي كرد .
2- آن پيرمرد باهر قدمي كه برمي داشت خدا را شكر مي كرد
3- اي خدايي كه اين روزگار و آسمان را برافراشته اي و اي كسي كه آرامش دهنده ي دلهاي غمگين هستي
4- وقتي كه ازسر تا پاي خودرا نگاه مي كنم مي بينم كه همه نوع بزرگواري در حقم كرده اي
5- خوش بختي و سعادت را در مقابل چشمان من قرار داده اي و ارجمندي و بزرگي را مانند تاج بر سر من نهادي
6- من در حدي نيستم كه بتوانم از عهده ي شكرگزاري و سپاس هاي تو برآيم
7- نوجواني در حالي كه اسب غرور را مي راند به پير نزديك شد
8- جوان ستايش پيرمرد را شنيد و به او گفت : اي پير كودن خاموش شو
9- تو خار بر پشت نهاده اي و به سختي راه مي روي ! بخت و اقبال و عزتت كدام است ؟
10- تو عمرت رادرخاركشي به سربرده ي و هنوز تفاوت خواري و سربلندي را نمي داني ( زندگي را تلف كرده اي و بيهوده گذرانده اي)
11- پير گفت چه سربلندي ازاين بهتر كه محتاج به كسي چون تو نيستم
12- كه اي فلاني به من صبحانه يا شام بده و يا نان و آبي كه بخورم
13- خدا را شكر مي گويم كه مرا خوار و ذليل نساخت و به شخصي پستي چون تو گرفتار نكرد
14- با وجود فقر و نداري خداوند به من آزادي و آزادگي بخشيد ( آزادي : در گذشته به معني : شكرگزاري و آسودگي )
ص 101 ؛ دو بيت : در اين دنيا خوشحالي و شادماني من ناشي از همان خدايي است كه دنيايي با اين همه زيبايي و خوشي خلق كرده است و عاشق سراسر گيتي هستم چرا كه همه ي دنيا مخلوق خداوند است .
بيت دو : با عشق و علاقه و شيريني زهر را مي نوشم ( هر سختي و رنجي را مي پذيرم ) زيرا معشوق زيبا روي من آن را تعارف مي كند و هر دردي كه از جانب معشوق باشد با دل و جان و با ميل و رغبت تحمل مي كنم و مي پذيرم زيرا درمان همه ي دردها همين معشوق زيبا روي من است . ( سر منشأ همه چيز چه خوب و چه بد خداوند است )
ص 104 : ستاره اي : ستاره اي در آسمان هستي پديدار شد و در اين دنيا ارجمند گرديد و براي دل هاي پريشان يار و همدم شد . رسول اكرم ( ص ) به عنوان برگزيده ترين انسان پا به هستي نهاد .( اين بيت در مورد رسول اكرم ( ص ) است .)
ص 112 ؛ دوبيت : اي هد هد : اي باد صبا تو را به عنوان پيك به سرزمين سبا ( به عنوان پيك حضرت سليمان ) مي فرستم ببين كه چه قدر و ارزشي به تو داده ام و تو را به كجا مي فرستم / باد صبا نماد پيغام رساني بين عاشق و معشوق است )
بيت 2- پرنده اي چون تو ( انسان ) حيف است كه در اين ماتمكده ي خاكي ( زمين / دنيا ) باشد بنابراين تو را به سمت سرمنشأ عشق و وفاداري مي فرستم ( جايگاه خاكي را به سوي جايگاه ابدي و معنوي ترك كن )
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر ۱۳۹۴ ساعت 21:46 توسط عزیزپور گرمی
|
این جانب مجتبی عزیزپور دبیر ادبیات فارسی مدرسه نمونه دولتی بحرالعلوم گرمی این وبلاگ را جهت استفاده همکاران ودانش آموزان عزیز طراحی نموده ام که امیدوارم راهنمایی های همکاران موجب دل گرمی اینجانب ورونق هرچه بیشتر وبلاگ گردد.